زیبا

خرید بک لینک
در ظل آفتاب تو چرخی همی زنیم کوری آنک گوید ظل از شجر جداست جان نعره می زند که زهی عشق آتشین کآب حیات دارد با تو نشست و خاست چون بگذرد خیال تو در کوی سینه ها پای برهنه دل به در آید که جان کجاست روی زمین چو نور بگیرد ز ماه تو گویی هزار زهره و خورشید بر سماست در روزن دلم نظری کن چو آفتاب تا آسمان نگوید کان ماه بی وفاست قدم کمان شد از غم و دادم نشان کژ با عشق همچو تیرم اینک نشان راست در دل خیال خطه تبریز نقش بست کان خانه اجابت و دل خانه دعاست 451 پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست نظاره تو بر همه جان ها مبارکست یک لحظه سایه از سر ما دورتر مکن دانسته ای که سایه عنقا مبارکست ای نوبهار حسن بیا کان هوای خوش بر باغ و راغ و گلشن و صحرا مبارکست ای صد هزار جان مقدس فدای او کآید به کوی عشق که آن جا مبارکست سودایییم از تو و بطال و کو به کو ما را چنین بطالت و سودا مبارکست ای بستگان تن به تماشای جان روید کآخر رسول گفت تماشا مبارکست هر برگ و هر درخت رسولیست از عدم یعنی که کشت های مصفا مبارکست چون برگ و چون درخت بگفتند بی زبان بی گوش بشنوید که این ها مبارکست ای جان چار عنصر عالم جمال تو بر آب و باد و آتش و غبرا مبارکست یعنی که هر چه کاری آن گم نمی شود کس تخم دین نکارد الا مبارکست سجده برم که خاک تو بر سر چو افسرست پا درنهم که راه تو بر پا مبارکست می آیدم به چشم همین لحظه نقش تو والله خجسته آمد و حقا مبارکست نقشی که رنگ بست از این خاک بی وفاست نقشی که رنگ بست ز بالا مبارکست بر خاکیان جمال بهاران خجسته ست بر ماهیان طپیدن دریا مبارکست آن آفتاب کز دل در سینه ها بتافت بر عرش و فرش و گنبد خضرا مبارکست دل را مجال نیست که از ذوق دم زند جان سجده می کند که خدایا مبارکست هر دل که با هوای تو امشب شود حریف او را یقین بدان تو که فردا مبارکست بفزا شراب خامش و ما را خموش کن کاندر درون نهفتن اشیاء مبارکست 452 ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست بدمستی ز نرگس خمارم آرزوست هندوی طره ات چه رسن باز لولییست لولی گری طره طرارم آرزوست اندر دلم ز غمزه غماز فتنه هاست فتنه نشان جادوی بیمارم آرزوست زان رو که غدرها و دغاهاش بس خوش ست غدرش مرا بسوزد غدارم آرزوست زان شمع بی نظیر که در لامکان بتافت پروانه وار سوخته هموارم آرزوست گلزار حسن رو بگشا زانک از رخت مه شرمسار گشته و گلزارم آرزوست بعد از چهار سال نشستیم دو به دو یک ره به کوی وصل تو دوچارم آرزوست انکار کرد عقل تو وین کار کرده عشق انکار سود نیست چو این کارم آرزوست رانیم بالش شه و رانی به زخم مار با مصطفای حسن در آن غارم آرزوست تاتار هجر کرد سیاهی و عنبری زان مشک های آهوی تاتارم آرزوست باریست بر دلم که مرا هیچ بار نیست ای شاه بار ده که یکی بارم آرزوست عارست ای خفاش تو را ناز آفتاب صد سجده من بکرده بر آن عارم آرزوست با داردار وعده وصلت رسید صبر هجران دو چشم بسته و بر دارم آرزوست
زیبا...

ما را در سایت زیبا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: adel بازدید: 249 تاريخ: شنبه 4 خرداد 1392 ساعت: 13:36

صفحه بندی